تبليغاتX
شتاب ....

شتاب ....

به کجا می رویم

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

تا فدای چشای مثل بهار تو کنم

می درخشی مثه یه تیکه جواهر توی جمع

من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم

من مثه شبای بی ستاره سرد و خالیم

وب می ترسم جای عشق غصه را یار تو کنم

تو  مثه غصه پر از خاطره هستی نمی خوام

من بی نشون تو را نشون دارت بکنم

تو که بیقرار دیدن شب و ستاره ای

واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم

مثه دریا بی قراری نمی تونی بمونی

من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم

من مثه شبای بی ستاره سرد و خالیم

تو  مثه غصه پر از خاطره هستی نمی خوام

من بی نشون تو را نشون دارت بکنم

تو که بیقرار دیدن شب و ستاره ای

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم

آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 1:43 PM  توسط پویا  | 

با اینکه فقط یک هفته تا شروع ترم فاصله داریم ... من الان خیلی آمادم تا برم به دانشگاه، بلکه از شر این خونه ی لعنتی که هر روز توش دعوا می شه راحت بشم ...... :( امروز اتفاق خیلی باحالی افتاد؟

نگران نشید دهنم صاف شد فکر کنم اگه برم خوابگاه دیگه بر نگردم ......

در حالی که از نظر عاطفی توی زمانه خیلی بدی هستم و نمی دونم چه احساسی دارم و کاملا گیج شدم از خونه هم تقریبا افتادم بیرون ........

وقتی که گدرم می خواست برای بار دوم ازدواج کنه من به راحتی قبول کردم با اینکه از قبل اون زن را می شناختم و از خونوادش متنفر بودم ..... شاید فکر کنین خیلی احمقم.. اما اون موقع داشتم به بابام فکر می کردم که چقدر به یک همسر نیاز داره و دیگه به غیر از این چه کسی حاضره باهاش ازدواج کنه......

اما حالا نمی دونم کارم درست بوده یا نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 2:4 AM  توسط پویا  | 

 سلام.... نمی دونم می دونین یا نه اما اگه هم می دونین همشو نمی دونین شایدم همشو می دونین اما نمی خواین بدونین برای همین من کل ماجرا رو براتون تعریف می کنم تا بدونین .......

 ماجرا از این جا شروع می شه که شنبه شب به تاریخ ۲۳/۳/۱۳۸۷ بعد از سخنرانی آقای احمدی نژاد به خاطر پیروزیشون توی انتخابات در ساعت ۱۰.۳۰ دانشجویان خوابگاهی برای اعتراض شیشه نوشابه و .... رو از شیشه به بیرون پرتاب می کنن اما این کار اون ها رو راضی نمی کنه بنابراین جمع می شن و به طرف خوابگاه دختران می رن و جلوی اونجا یک وانت را چپ می کنن و بعد از اون نرده های خوابگاه رو می شکنن تا دختر ها هم به اونا بپیوندند بعد به طرف نقلیه دانشگاه حرکت کرده ۲ تا اتوبوس را سرنگون می کنن و ظاهرا بنزین اون ها رو بر میدارن ... بهد از اون یکمم جلوی کوی اساتید شعار می دن و به طرف آمفی تئاتر معروف دانشگاه حرکت می کنن اول شیشه های اونو خورد می کنن و همین طور رهاش می کنن تا بچه های خوابگاه الغدیر (خوابگاه سال پایینی ها) رو با حودشون همراه کنن نکته اینجاست که از همین لحظه گارد ویژه پشت در دانشگاه است اما به اونا اجازه ی ورود داده نمی شه. خلاصه یه حالی هم به اتاقک نگهبانی الغدیر می دن و دوباره می رن سراغ آمفی تئاتر با مقداری از بنزین ها ... (بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 0:18 AM  توسط پویا  | 

zendegi dar gozar lahazahat mani peida mikonad ama ma khod ba beh yad avari an lahazat an ra  beh pish mibarim .... har kodam barayeh khod ghadami barmidarim va beh khod ..... ta konoon asheghi ra didehid barayeh eshghash az oo begzarad !!? ey kash beineh goleh niloofaro gharn .... har chi begam manam khodam ro shakhsiati hesab kardam keh beh nazareh khodesh ba baghieh kheili fargh dareh va yeh man sakhtam ...... pas zaban ra dar kameh jan forooo mibaram va ....... ama tanha zaban kafi nist fekram ra niz bayad eslah konam ......
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 0:52 AM  توسط پویا  | 

سلام من دوباره یک آیه فرآنی رو در نظر گرفتم که مضمونش رو می توان بر خوش رفتاری و ادب تعبیر کرد:

 سوره انعام آیه ۱۰۸:

و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل امه عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فینبعهم بما کانوا یعملون .. . . .

شما مومنان بر آنان که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها هم از روی دشمنی خدا را دشنام دهند و همچنین ما عمل هر قومی را در نظرشان زینت داده ایم پس لازگشت آنها به سوی خداست و خدا آنها را به کردارشان آگاه می گرداند.

تصمیم گیری با شماست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 10:41 PM  توسط پویا  | 

درگیری در حالت مستی ۴ جوان، منجر به قتل یكی از آن‌ها شد و تحقیقات برای دستگیری جوان ضارب ادامه دارد.
ساعت ۲۰ دقیقه بامداد صبح امروز مأموران كلانتری ۱۱۶ مولوی از فوت یك جوان ۱۹ ساله در بیمارستان سوم شعبان با خبر شدند.
مأموران با حضور در بیمارستان محل فوت این فرد دریافتند این فرد به نام "محب تاجیك" بر اثر وارد شدن ضربه چاقو به بدنش دچار جراحت شده اما پیش از رسیدن به بیمارستان به قتل رسیده است.
اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران در خصوص این پرونده گفت: مأموران با بررسی صحنه جرم دریافتند مقتول با ۳ جوان مست درگیر شده و در این درگیری توسط یكی از آن‌ها مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته است.
وی ادامه داد: در بررسی بیش‌تر موفق شدیم یكی از شركت‌كنندگان در درگیری و نزاع به نام امیر ۱۸ ساله را دستگیر كرده و وی را مورد بازجویی قرار دادند.
اصغرزاده گفت: امیر پس از بازجویی مدعی شد با دو برادر به نام‌های سجاد و سعید در حالت مستی با مقتول درگیر شده و در این درگیری سجاد ضربه چاقو را به بدن مقتول وارد كرده است.
بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران افزود: تحقیقات برای دستگیری دو برادر شركت كننده در نزاع منجر به قتل ادامه دارد.
منبع سایت آفتاب 
 به غیر از تاسف خوردن کاری میتوان انجام داد ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 0:40 AM  توسط پویا  | 

 سلام

بخش یک کتاب سایه مرگ توسط طرفداران دارن شان ترجمه شده و می تونید از سایتشون دانلود کنید:

    www.darrenshanfans.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 6:55 PM  توسط پویا  | 

سلام به همه وبلاگ گردها و سر بزن ها و .... یک آیه قرآن بود که امروز می خواستم بررسی کنم البته امیدوارم از این تشریح ها بیشتر داشته باشیم و شما هم در قسمت نظرات حرف های خودتون و تشریحتون و ... رو بگین تا به بازده برسیم سوره انعام آیه ۵۰:

بگو ای پیغمبر من نمی گویم که گنج های خدا نزد من است و از آنکه از غیب الهی آگاهم و نمی گویم که من فرشته ام من پیروی نمی کنم جز آنچه را که به من وحی می رسد بگو آیا کور و بینا با هم برابرند آیا اندیشه نمی کنند.

حال که با این آیات آشنا شدیم به نظر من به من می گه که هیچ کس از عالم غیب آگاه نیست به غیر از خدا و ژیامبرش فقط حامل وحی بوده پس بهتر درباره بعضی از قصه ها و داستان ها بیشتر بیندیشیم و بعد تایید کنیم.

حالا نوبت خبر دوم که من برای ادامه و سریع مطلب گذاشتن توی سایت نیاز به یک همکار خوب دارم و از علاقه مندان خواهش دارم که در نظرات از طریق پست الکترونیکی و خلاصه هر جوری می دونن به من یک خبری بدن تا یه کاریش بکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 0:5 AM  توسط پویا  |